سيد على اكبر برقعى قمى
57
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
جمعى ديگر است ، از جمله : بديل بن ورقاء صحابى خزاعى . « 1 » بدرى : با فتح باى ابجد و سكون دال منسوب است به بدر و آن نام موضعى است كه جنگ بدر در آن واقع شد و كسانى كه در آن جنگ حاضر شدند « بدرى » گويند . و نيز بدرى منسوب است به بدر بن عمرو كه تيرهاى است از قبيلهء فزاره و تاج الدّين عبد الرحمن بن ابراهيم بن سباع بدرى فزارى از فقهاى شافعيّه و استاد ابن تيميّه و صاحب كتاب كشف القناع فى حل السماع و كتاب الاقليد و متوفّى 690 بدان منسوب است . و نيز « بدرى » منسوب است به بدريه كه نام محلّتى از بغداد بوده است و ابو عبد اللّه حسين بن محمّد بن عبد الوهاب بدرى معروف به بارع بغدادى شاعر و متوفّى 524 بدان منسوب است . بذوخ : با فتح باى ابجد و ضمّ ذال نقطهدار و سكون واو و در آخر خاى نقطهدار ، متكبّر و سرگردان را گويند و آن نام جدّ ابو جعفر عمر بن علىّ ابن بذوخ دمشقى است در طبقهء حكيمان و طبيبان و صاحب شرح بر فصول بقراط و حواشى بر كتاب قانون شيخ الرئيس و متوفّى 576 و ابو جعفر عمرى طولانى كرد و در پايان عمر از پاى درافتاد و از پويه ماند و هم نابينا گرديد و اين دو شعر را در وصف پيرى گفته است . إن الشيوخ كاشجار غدت حطبا * فليس يرجى لها توريق اغصان لم يبق فى الشيخ نفع غير تجربة * و حسن راى صفا من طول ازمان براء : با فتح باى ابجد و راى بىنقطه لغتى است در برى آنكس كه عيب و يا دين ( وام ) ندارد و آن نام جمعى از صحابه است ، از جمله : براء بن معرور انصارى خزرجى صحابى و براء بن عازب انصارى خزرجى صحابى . براثى : با فتح باى ابجد و راى بىنقطه و كسر ثاى ثخذ منسوب است به براثا بر وزن سجايا و آن نام محلّتى كهنه است در غربى بغداد و در آن محلّت مسجد جامعى است كه مخصوص شيعه بوده است و ابو شعيب براثى عابد بدان منسوب است ، و ابو شعيب در زهد و عبادت داستانى دارد كه ياقوت در معجم البلدان آن را نوشته است . برّاج : با فتح باى ابجد و تشديد راى بىنقطه به معنى نمايان نام جدّ عبد العزيز بن نحرير بن عبد العزيز بن برّاج طرابلسى است معروف به ابن برّاج از اعلام فقهاى اماميّه و از شاگردان سيّد مرتضى و شيخ طوسى و صاحب كتاب كامل و كتاب موجز و كتاب جواهر و كتاب مهذّب و كتاب معالم . و ابن برّاج مدّت بيست و يا سى سال در طرابلس منصب قضا داشت و ازاينروى او را قاضى ابن برّاج نيز گويند و در سال 481 درگذشت . برّاد : با فتح باى ابجد و تشديد راى بىنقطه و در آخر دال بىنقطه به معنى بسيار سرد امّا به اين معنى در لقب جمعى از محدّثان مانند سالم برّاد كوفى به كار نرفته است بلكه به مناسبت اينكه پيشهء اينان فروش برده بوده است آنان را برّاد گفتند .
--> ( 1 ) - بديليان : خانوادهاى در بيهق است و بديل بن ورقاء خزاعى از اين خاندان است . و نيز نام چند صحابى و محدّث به نام « بديل » نامبرده شده است ( لغتنامه / دهخدا : 10 / 774 ) .